تبلیغات
فیلم، عکس، نقد، مطلب - آبلاردو مورل - Abelardo Morell
 
از شما نیز دعوت می شود تا به عنوان نویسنده در وبلاگ فعالیت نمایید.
اگر تمایل دارید، بسم الله...
  :: مدیریت وبلاگ : مجتبی قره باغی
تماس با ما
اتکا بر ضعفهای بشری برای نگاه داشتن تماشاگران روی صندلی سینما سوءاستفاده ای است بسیار رایج و موفق! و راستش را بخواهید، در این جهت، تاریخ سینما را باید تاریخ این سوء استفاده دانست.






موضوعاتی که در تب تحقیقات و مطالعات، جهت دانلود ارائه گردیده، برای شما مفید بوده است؟ آیا با ارائه ی مطالب موافقید؟


» بازدید کل :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» آخرین بازدید :

» تعداد نویسندگان :
" از اینکه کنارت بایستم خوشم میاد شان، چون منو خیلی قوی نشون میده
@ The_Social_Network - a David Fincher Film
www.dastanak.ir

نقطه نظر
مجتبی قره باغی

   

هر کسی یه عقیده ای داره ...

آبلاردو مورل - Abelardo Morell
پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 12:17 ق.ظ | | یادداشتی از مجتبی قره باغی | ( نظرات )
( )

آبلاردو مورل (Abelardo Morell) 

"متن کامل را در ادامه بخوانید"

عكاس كوبایی مقیم امریكا برای اولین بار با عكسهای Camera abscura توانست مخاطبان خود را شگفت‌زده نماید. عكسهای سیاه و سفید كه بعدها نیز عكسهای رنگی به این مجموع اضافه شد. عكس‌های دوربین ابسكیورا جهان ما را درهم می‌شكند اگرچه قاعده كلی این ابزار به دوره رنسانس بازمی‌گردد در عكس‌های مورل با روش جدید برای خلق لایه‌های اسرارآمیز و مهیج از فضای داخلی و خارجی روبه‌رو هستیم، تصاویر شگفت‌آور كه قوه ادراك ما را نسبت به واقعیت و مكان دگرگون می‌كند.

مورل همچنین تصویری از اكتشاف قوی ادراك و احساس خلق كرده است كه خواه با نگاه به جهان از دیده بچه‌ها یا دقیق شدن به اشیای روزمره زندگی و این عكسها اشیاء را به جهان هر روزه ما تبدیل می‌كند تفكری طولانی درباره آنچه می‌بینیم.

آلیس در سرزمین عجایب داستانی را دوباره خلق می‌كند داستانی از لویس كارول و نقاشی‌هایی از سرجان تنیل كه نتیجه كار بردن بینند به درون كتاب و خلق كردن چشم اندازه‌ی تازه از داستان است.

مورل همچنین در مجموعه‌ كتابهای پول و تابلوهای نقاشی به ما یادآوری می‌كند كه عكاسی بیشتر درباره چگونه دیدن است تا ابزاری كه برای ایجاد آن به كار می‌بریم. گفت‌وگوی زیر با آبلاردو مورل برگرفته از كتاب a camera in a Room می‌باشد.


· اهل كجا هستید و چگونه عكاسی را شروع كردید؟

متولد كوبا هستم، در سال 1962، زمانی كه چهارده‌ سالم بود به همراه پدر و مادر و خواهرم به ایالات متحده آمدیم و به نیویورك نقل مكان كردیم و پس از اتمام دوره دبیرستان در شهر Maine بورسیه‌ی كالج Bowdoin شدم. در آن زمان به عنوان یك كوبائی كاملاً احساس تنهایی و غریبی می‌كردم. سعی می‌كردم خود را با شرایط موجود وفق بدهم، اما بسیار مشكل بود زیرا منزوی بودم و احساس راحتی نمی‌كردم. زمانی كه دانشجوی سال اول پزشكی بودم موفقیت چندانی كسب نكردم و تصمیم گرفتم یك رشته مهندسی بخوانم و در همان زمان بود كه عكاسی را انتخاب كردم. ظهور اولین حلقه‌ی فیلمی كه عكاسی كرده بودم مرا شگفت‌زده كرد و توانستم برای اولین بار حس تنهایی و غریبه بودنم را بیان كنم.

· از چه چیزهایی عكاسی می‌كردید؟

از كبوترهای اهلی كه روی موتورسیكلت‌ها می‌نشستند و همچنین از گربه‌های ولگرد و از چیزهای معمولی دیگر عكس می‌گرفتم. عكس‌ها را با كنتراست بالا چاپ می‌كردم و اغلب سولاریزه می‌كردم و یا در زمان چاپ در آنها دستكاری می‌كردم. در آن زمان نمی‌دانستم سولاریزه چیست و به احتمال زیاد عكسهای بسیار بی‌معنی از كار درمی‌آمدند. آمدن به ایالات متحده بیشتر شبیه یك رؤیا بود و پدر و مادرم هیچ زمانی در این مورد چیزی نگفتند. هرچند هرگز چیزی نمی‌گفتند اما ایمان داشتند كه روزی این كار اتفاق می‌افتد. حدوداً همان زمان بود كه با كتاب عكس «آمریكایی‌ها»ی رابرت فرانك آشنا شدم و كارهای عكاسان دیگر مانند «دایان آربوس» و «كارتیه برسون» را دیدم. كارهای آنها از یك نوع حس شاعرانگی نسبت به جهان اطرافشان برخوردار بود و با احساس من از عكاسی هم‌خوانی داشت. از آنها یاد گرفتم كه عكاسی مستقیم می‌تواند حس سوررئالیستی بیشتری نسبت به آنچه كه من می‌خواستم به یك عكس بچسبانم، داشته باشد.

· آیا هیچ عكس در كارهایتان هست كه اشاره داشته باشد به آنچه كه فقط با این ابزار (دوربین عكاسی) امكان‌پذیر است؟

بله، عكس از یك دختربچه كه داخل یك مغازه دوچرخه فروشی است و پس زمینه آن یك تقویم وجود دارد. نگاه سحرآمیزی در چشمان او وجود دارد و نوری كه به روی او تابیده می‌شد بسیار عالی بود و من تحت تأثیر قرار گرفتم و با خود گفتم «آه خدای من، هرگز چیزی شبیه به این ندیده‌ام.» در آن زمان دوربین به همراه داشتم و می‌توانم بگویم دوربین به من خیلی كمك كرد. شاید عكس خوبی نباشد اما دوربین به من كمك كرد تا چیزی را تجربه كنم كه بدون دوربین امكان‌پذیر نبود. یكی از جالب‌ترین خصوصیات عكاسی این است كه دوربین به شما امكان می‌دهد كه بگوئید: «من از چیزی آگاه هستم.» و می‌توانید فوراً دست به كار شوید.

· آیا تصمیم داشتید در Bowdoin به عكاسی ادامه بدهید؟

در آنجا یك دوره‌ی آموزشی را پیش یكی از معلمین مجرب عكاسی به نام «جان مك كی» John McKee گذراندم. او همچون پدری مهربان از من حمایت می‌كرد و اولین كسی بود كه به انگیزه و استعداد من پی برد. فكر می‌كنم بدون حمایتهای مك كی نمی‌توانستم دنیای هنر را تجربه كنم. پس از فارغ‌التحصیلی از كالج با دوربین عكاسی 35 میلی‌متری به عكاسی خیابانی پرداختم. بیشتر در نیویورك و میامی به دنبال كشف «من كوبایی» خود بودم. در سال 1974 برای كسب درجه فوق لیسانس وارد دانشگاه Yale شدم و بیش از پیش به عكاسی خیابانی پرداختم.

· در چه زمانی روش كار خود را تغییر دادید؟

در سال 1986 وقتی اولین فرزندم، بردی (Brady) به دنیا آمد، تمام زندگیم تغییر كرد. مجبور شدم مدت زیادی را در خانه بمانم و دیگر نمی‌توانستم برای عكاسی به خیابان بروم و جداً احساس افسردگی می‌كردم. یك روز زمانی كه می‌خواستم از خانه بیرون بروم متوجه تصویر همسر و پسرم بر روی شیشه در شدم. جذابیت خاصی در این صحنه بود و به هر طریقی كه بود عكسی از آنها گرفتم. ولی با خود گفتم كه این عكس برای اهالی نیویورك و دانشگاه Yale جذابیت چندانی نخواهد داشت. ولی هرچه باشد خانه‌ی خودم بود و به عنوان پدر خانواده به خودم اجازه می‌دادم در این محدوده‌ی جدید به عكاسی بپردازم. نگاه به محیط پیرامون از دید پسر منجر به یك سری عكس در داخل خانه شد. محیط تازه‌ای برای تجربه كردن به دست آورده بودم. دوباره یك حس كودكانه به من دست داده بود و در كف اتاقی با دست و پا راه می‌رفتم. كارهایی كه تاكنون انجام داده‌ام حاصل از همین حس كنجكاوی كودكانه است. مثلاً یك كتاب را به شكل یك كوه می‌دیدم و در این مورد به پسرم خیلی مدیونم. او از كمكی كه به من كرده هیچ اطلاعی ندارد، ولی من می‌دانم كه او چه كار بزرگی انجام داده است و به همسر نیز به خاطر حمایتهایش مدیونم. به خصوص زمانی كه كارها نتیجه نمی‌داد.

· چه چیزی باعث عكسهای camera abscura شد؟

من در كالج هنر ماساچوست عكاسی تدریس می‌كنم و هرسال با تبدیل كلاس درس به یك دوربین آبسكیورا، اصول ابتدایی علم اپتیك را به دانشجویان تازه وارد نشان می‌دهم. دوربین آبسكیورا برای انتقال تصاویر بیرونی به داخل اتاقك تاریك استفاده می‌شد. وقتی دانشجویان تصاویر مردمی را كه در خیابان به صورت وارونه به روی دیوار كلاس راه می‌روند را می‌بینند، عكس‌العمل آنها همیشه همراه با تعجب است كه این وسیله ساده تا چه اندازه می‌تواند سحرآمیز باشد. به هر صورت، در سال 1991 در پی مطالعاتی فارغ از كار تدریس تصمیم گرفتم از این تصویر كه در كلاس نشان می‌دادم عكاسی كنم.

· برای گرفتن عكسهایتان چگونه عمل می‌كنید؟

اصلاً تمامی پنجره‌های اتاق را با پلاستیك سیاه می‌پوشانم، به صورتی كه اتاق كاملاً تاریك می‌شود. سپس روزنه‌ای به قطر 8/3 اینچ، به سمت منظره بیرونی بر روی پلاستیك سیاه ایجاد می‌كنم. اتفاقی كه رخ می‌دهد این است كه از طریق روزنه تصویری واضح از منظرة بیرونی به صورت وارونه روی دیوار مقابل روزنه ایجاد می‌شود. درصورتی كه دیوار رنگ روشنی داشته باشد به وضوح تصویر كمك بیشتری می‌كند. پس از چند لحظه گذشته زمان در تاریكی، منظرة بیرونی را در تركیب با اشیاء داخل اتاق به صورت كاملاً واضح می‌توانم ببینم. سپس دوربین قطع بزرگم را به روی تصویر وارونه‌ی تشكیل شده به روی دیوار فوكوس می‌كنم.

در زمان عكاسی این عكسها، هوا باید كاملاً آفتابی باشد، حتی در چنین شرایطی نیز زمان نوردهی تا هشت ساعت طول میكشد. زمانی كه این كار را آغاز كردم تقریباً نیمه از تابستان طول كشید تا بتوان زمان نوردهی درست و قطر روزنه را به دست بیاورم. هر زمان كه اتاق را تاریك می‌كردم تا عكسهای ابسكیورائی را عكاسی كنم همسر و فرزندم شاهد كارم بودند. به یاد دارم روی تخت خواب دراز می‌كشیدم و همسایه را به هنگام رفتن به سر كار و سنجابها را هنگامی كه بر روی تیركهای تلفن در رفت و آمد بودند را تماشا می‌كردم. در آن تابستان با خود می‌اندیشیدم كه به چه چیز مهمی دست پیدا كرده‌ام و آن این است كه اصول ابتدایی عكاسی دارای چه خصوصیات عجیب و تواناییهای زیادی است. با خود گفتم كه از عملكرد این ابزار عكاسی كنم تا ببینم چه نتیجه در پی دارد.

· میزان آزمون و خطا تا چه اندازه است؟

در كل یك دسته‌ای دوازده‌تایی از این تصاویر تهیه كردم كه پنج تایی از آنها را بیشتر می‌پسندم. تعدادی از آنها مشكلات تكنیكی داشتند. در چند مورد شیشه‌های نصب شده بر روی پنجره ساختمانهای اداری نیویورك میزان نوردهی را تقریباً یك‌ونیم درجه پایین آورده بود. بقیه‌ی تصاویر هم جذابیت چندانی نداشتند و مانند كارهای سوررئالیستی ضعیف شده بوده‌اند.

· روی چند دسته از عكسها، دوران كودكی پسرتان، دوربین آبسكیورا، آب و وسایل خانه و كتابها در یك زمان دارید كار می‌كنید؟

از زمانی كه بچه‌هایم به دنیا آمدند جستجو در محیط خانه را ادامه دادم و عكاسی از چیزهای معمولی محیط زندگی برایم دوست داشتنی و جالب بود. در حال حاضر دغدغه‌‌ی این كار را دارم و بعضی وقتها یك عكس منجر به آغاز عكسهای دیگر می‌شود. عكاسی از خواص علم اپتیك نتیجه‌ی عكاسی از آب شد و عكاسی از انعكاس صفحه‌های كتاب نتیجه‌ی بررسی خواص علم اپتیك می‌باشد.

· این جالب است كه شما برای اولین بار از واقعیت ساختار عجیب و تصنعی تصاویر داخل كتاب عكاسی كرده و جنبه‌های مختلف آن را نشان داده‌اید. در حالت‌های مختلف ماهیت تصویر تغییر می‌كند وقتی صفحه‌ها خمیدگی پیدا می‌كنند و ورقها و شیار مابین ورقها و این كه مركب چاپ چگونه كیفیت براق و آینه‌وار می‌بخشد. البته كسانی كه زیاد كتاب می‌خوانند تاحدودی با این موضوع آشنایی دارند، ولی اینطور به نظر می‌رسد كه شما اولین كسی هستید كه متوجه این موضوع شده‌اید؟

من فكر می‌كنم در این مورد درك من در حد فهم بچه‌هاست. وقتی آدم بچه است همه چیز را بررسی می‌كند. وقتی چیزی را نگاه می‌كنید اگر دقیق شوید ماهیت آن قطعاً تغییر می‌كند. وقتی من به كتابخانه می‌روم كتابها را به عنوان اشیاء فیزیكی وارسی می‌كنم. یكی از ویژگیهای خوب كتابها این است كه برخورد با آنها كاملاً سلیقه‌ای است. كتابها را به خانه می‌برید و آزاد هستید به هر شكلی كه می‌خواهید آنها را بررسی كنید. ولی زمانی كه به موزه می‌روید عكسهای داخل موزه ساختار بخصوصی دارند، اما درواقع آن فقط یكی از جنبه‌های عكسهاست كه بررسی می‌شود.

· عكسهایتان از كارهای ال گركو (ElGreco) و كار اواجیو (Caravaggio)، این طور به نظر می‌رسد كه سولاریزه باشد، درصورتی كه اینطور نیست، همچنین عكسهای دوربین آبسكیورا به نظر می‌رسد دو بار نوردهی به نگاتیو باشد، ولی درواقع این گونه نیست. همه عكسهایتان حاصل عكاسی مستقیم هستند كه به نظر می‌آید در آنها دستكاری شده است.

بله، همین طور است. این كار برایم لذت‌بخش است. از بابت بی‌توجه‌ای هنر پست مدرن به عكاسی مستقیم همیشه ناراضی بودم، درضمن چیزی كه در مورد كارهای ال گركو دوست دارم اینست كه توالی اتفاقات در كارهایش حفظ شده است. چه بخواهید باور كنید یا نه، به نظر می‌آید شخصیت مهمی در مسیحیت از دنیا رفته است و بعدها ال گركو با همان احساس آن را نقاشی كشیده و بعد یك عكاس از آن نقاشی عكس گرفته و سپس یك نفر كتابی از آن تهیه كرده و خواسته این اتفاق را بر پهنه‌ی دو صفحه از كتاب چاپ كند و امیدوارم این روند را من هم در عكسها حفظ كرده باشم و این ایده همان جوهره‌ی اصلی و سرآغاز این سری از كارهایم است. نمی‌خواهم بار مذهبی سنگینی به عكسها داده باشم، اما وقتی مسیح به روی نگاتیو منتقل می‌شود این یك دگرگونی ویژه‌ای است كه باید با نور انجام بگیرد. وقتی حالا عكس را می‌بینم، پیش خود می‌گویم: «خدای من، این همان چیزی است كه نسبت به آن واكنش نشان می‌دادم» و این درحالی است كه قبلاً از آن بی‌خبر بودم.

· آیا به علم اپتیك علاقه‌ی زیادی دارید؟

بله علاقه دارم، اما خیلی معمولی است. به ویژگیهای اپتیك دست‌ساز، مانند عینكم، بیشتر علاقه‌مند هستم. من عینك می‌زنم و می‌دانم چه اتفاقی می‌افتد. این احساس را دارم كه اگر ویژگیهای اپتیكی را به صورت خیلی فنی بررسی كنم عكسهایم دیگر آن كیفیت صمیمانه‌ی خود را از دست می دهد.

· در حال حاضر روی چه موضوعی كار می‌كنید؟

دخترم، لورا، تقریباً چهار ساله است و من موفق نشدم عكس خوبی از او بگیرم. همچنین دوست دارم از آزمایشهای ساده علمی عكس بگیرم و می‌خواهم از كلمات چاپ شده با الفبای لاتین به شكل قالبهای چوبی عكاسی كنم. می‌خواهم نشان بدهم زبان چیزی تاحدودی فیزیكی است. دقیقاً نمی‌دانم چگونه باید این كار را انجام دهم، اما دارم رویش كار می‌كنم.




:: مرتبط با: مطالب آزد، هنر ,

:: برچسب‌ها: زندگی نامه , عکاس , آبلاردو مورل , Abelardo Morell ,