تبلیغات
فیلم، عکس، نقد، مطلب - هیچ رمزی در داوینچی نیست
 
از شما نیز دعوت می شود تا به عنوان نویسنده در وبلاگ فعالیت نمایید.
اگر تمایل دارید، بسم الله...
  :: مدیریت وبلاگ : مجتبی قره باغی
تماس با ما
اتکا بر ضعفهای بشری برای نگاه داشتن تماشاگران روی صندلی سینما سوءاستفاده ای است بسیار رایج و موفق! و راستش را بخواهید، در این جهت، تاریخ سینما را باید تاریخ این سوء استفاده دانست.






موضوعاتی که در تب تحقیقات و مطالعات، جهت دانلود ارائه گردیده، برای شما مفید بوده است؟ آیا با ارائه ی مطالب موافقید؟


» بازدید کل :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» آخرین بازدید :

» تعداد نویسندگان :
" از اینکه کنارت بایستم خوشم میاد شان، چون منو خیلی قوی نشون میده
@ The_Social_Network - a David Fincher Film
www.dastanak.ir

نقطه نظر
مجتبی قره باغی

   

هر کسی یه عقیده ای داره ...

هیچ رمزی در داوینچی نیست
پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 01:03 ق.ظ | | یادداشتی از مجتبی قره باغی | ( نظرات )
( )

هیچ رمزی در داوینچی نیست(!)


"محسن وکیل زاده"


هیچ رمزی در داوینچی نیست

"مطلب را در ادامه بخوانید"


برخلاف نظر بسیاری از منتقدان، فیلم آقای "ران هاوارد"، ساختار پیچیده ای ندارد و آنها که شانس خواندن رمان "رمز داوینچی" را قبل از دیدن فیلم داشتند، بر سخن حقیر صحّه خواهند گذاشت.

 بنده نظر به التفات خاطرم نسبت به دو حوزه موسع فرم و محتوا، مایلم در این مجال، تنها از منظر محتوایی به اثر بنگرم و تحقیق و تفحص تکنیکی کار را مجزا و به شرط حیات بررسی خواهم کرد.

 برای پرهیز از اطاله کلام، سعی می کنم کلیتی از فهم خویش را در قالب چند پارادایم بیان دارم:

 غرب و فرهنگ چند صد ساله و نسبتاً جدید و در عین حال پوشالی و ظاهراً پیچیده آن، اگر به متافیزیک(مابعد الطبیعه) نظر می کند، نه از آن روست که تفکر فلسفی را دوست می دارد؛ بلکه از آن روست که می خواهد فلسفه ببافد و به یک معنا: فلسفه بدراید... می خواهد با فلسفه، تسکین بیاورد... تخدیر بیاورد.

 امّا فلسفه ای که متذکر "مرگ" نشود و عین درد نباشد، چیست اگر فلسفه نیست؟

 بشر غربی سالهاست که انگیزه و انگیخته را خلط می کند و این درد در ایران خودمان نیز تسری یافته.

 رنه دکارت فهم نمی شود و تنها بازخوانی می گردد و تکرار می شود... چه برای غربی ها و چه برای ما...؟

 دکارت که بنیان گذار تئوری "درک ماشینی جهان" بود، انگیزه ای داشت که با انگیخته اش فرق می کرد.

 انگیزه دکارت، مقابله با نسبیت گرایی و سوفسطایی گری بود و می خواست ثابت کند که در جهان حقیقتی هست و خدایی نیز. اماّ دکارت با بیان: "می اندیشم پس هستم"، انگیخته اش را شاید ناخوداگاه بر جهان تحمیل کرد...


 

اصل "کوگیتو" ی دکارت، علی رغم آنکه اولین سنگ بنای موضوعیت نفسانی«سوبژکتیویسم» را در تفکر جدید می گذارد، امّا می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و آن این است که تفکر در واقع همان نحوه "حضور" آدمی است. حضوری که بعدها افرادی همچون هیدگر به شکلی مبسوط به آن پرداختند و از "دازاین" سخن راندند که در جای خود دارای اهمیت فراوان است.

 از اینجا به بعد بشر خود را در هر کاری مستقل از خدا و ساحت غیب می دید.

 بشر غربی دائماً به انتحار خویش می پردازد. غرب، عقل مکانیکی دکارت را بر نتافت و خواستار توجه به حسیّات و درونیات بشر شد. امّا حقیقت آن است که درگیری "ایسم" ها در غرب، تنها عرضی است؛ ولی در ذات، همه نحله های فلسفی غرب علم دار و قلم دار تئوری: "بسط نفس امّاره و قبض نفس مطمئنه" هستند... به جز استثنائاتی(!). بر این مبنا، غرب در تمام ساحات خویش از جمله "هنر"، تغییر قبله داد و سجده گر یکی دیگر از "ایسم" ها شد که "رمانتیسم" نام داشت. در اینجا، بشر غربی می خواست فقط ببیند و نخواند یا کمتر بخواند.

 فرهنگ مکتوب، رو به نابودی بود و هست و "دیدن" مطلوب آنها شد. دیدن و مصوّر کردن خیال و توهم...

 ضرورت اختراع دوربین عکاسی در اینجا حس شد و لاجرم اختراع شد(!). انجماد زمان در لحظه ای خاص که حالا پهلو به نقاشی می زد و بیانگر نوع دیگر از رئالیته بود.

 امّا بشر غربی به این حد اکتفا نکرده و توهمی از حرکت را می خواست... دوربین فیلم برداری به منصه ظهور رسید.

 حالا مرز میان خیال و اختیال باریک تر از گذشته شد.

 خیال چیست؟ اختیال چیست؟

 از شرح آن در می گذرم...

 غربی ها حالا باید عقده های روانی یا به تعبیر کارل گوستاو یونگ: "کمپلکس" های خویش را در پرده سینما "فرافکنی" می کردند... و اینجاست که باید پسوند "رسانه" را بر سینما اطلاق داشت و گفت: سینما، "وهم مخیل مصور متحرک مصوت تکنولوژیک" است(!)

 غرب، با "بک گراند" تاریخی "خود مداری" و "اومانیته"، حالا چه احتیاجی دارد به پروجکشن دین و ساحت غیب؟

 دین برای آنها سالهاست که به محاق رفته. جوانان و اندیشمندان و فلاسفه غربی، نهایت یأس را در میانه جنگ جهانی اول زیستند و دریافتند که "تکنولوژی" ساخته و پرداخته فلسفه درایان، هر روز با اوتوماتیزه شدن، نه تنها موجبات راحتی را فراهم نمی کند؛ بلکه اختیار بشر را محدود می کند و ولایت خویش را گسترده تر.

 دین از پای بست منحرف و فساد همه جانبه رهبران به ظاهر مذهبی و سیطره تام و تمام اربابان کلیسا، بشر غربی را نسبت به مطلق دین، بد بین کرده و اینگونه؛ غرب میان آسمان و زمین، جانب زمین را گرفت.

 این دین که نه "مرگ اندیش" است و نه متذکر، اتفاقاً افیون توده هاست(!)

 این دین، با تلنگری، فرو می ریزد... و چه فرصتی بهتر از این برای موج سواری شبکه های سرّی. جریان هایی همچون فراماسونری که غایت القصوای آنها، بسط "کابالیسم" یهودی و نهایتاً تعبّد شیطان لعین رجیم است...؟

 هیچ رمزی در داوینچی نیست... جان کلام این است که:

 مسیح بشری است فناپذیر و نه جاودانه و اتفاقاً همسری اختیار کرده و فرزندی دارد که انکار خدا می کند و همچون جامعه شناس ملحد و هم وطنش "امیل دورکیم"، خدا را مرادف با مردم و مطلق جامعه می انگارد.

 "سوفی نووو" انکار نمی کند که از اصل و نسب مسیح است، امّا راهش را از مسیح جدا کرده است.

 ضمن آنکه؛ "جام مقدس" که قوام کلیسا به نابودی و یا حداقل پنهان ماندن آن است، پیدا می شود و جالب تر آنکه زیر اصلی ترین منطقه "لوور" آرمیده است...

 بنایی که دقیقاً با 666 تکه شیشه ساخته شده و وصله ای ناجور است بر بنای اصلی لوور.

 حتی به اعتراف کاراکتر پلیس فیلم، "فاش"(با بازی ژان رنو)؛ زخمی است بر صورت پاریس(!)

 امّا نکته اینجاست که به فرض ازدواج مسیح(ع)، کجای باور مسلمانان لکه دار می شود؟

 مسیح ازدواج نکرده است و فرزند و ذرّیه ای ندارد...

 امّا ساده لوحانه است اگر فکر کنیم "رمز داوینچی" تنها اندیشه های مسیحیت را نفی کرده.

 بیایید ماجرای جام مقدس را تسری دهیم به باور شیعه:

 ماجرای پنهان بودن قبر تنها دختر رسول خاتم(ص...(!)

کسیکه از ذریّه ی او، منجی آخرالزمان ظهور خواهد کرد... مهدی موعود "همه" ادیان.

 .

 .

 قبر "مریم مجدلیه" زیر قیمومیت دو مثلث ممزوج که ستاره داوود را می سازد یافت شده و ذرّیه ی او، خدایی را دوست دارد که مساوی است با مردم...

 همین...




:: مرتبط با: مطالب آزد، هنر ,

:: برچسب‌ها: داوینچی , رمز , رموز داوینچی , نقاشی , رنه دکارت , مریم مجدلیه ,