تبلیغات
فیلم، عکس، نقد، مطلب - نقش ضمیرناخودآگاه درنقاشی كودكان و سبك سوررآلیسم
 
از شما نیز دعوت می شود تا به عنوان نویسنده در وبلاگ فعالیت نمایید.
اگر تمایل دارید، بسم الله...
  :: مدیریت وبلاگ : مجتبی قره باغی
تماس با ما
اتکا بر ضعفهای بشری برای نگاه داشتن تماشاگران روی صندلی سینما سوءاستفاده ای است بسیار رایج و موفق! و راستش را بخواهید، در این جهت، تاریخ سینما را باید تاریخ این سوء استفاده دانست.






موضوعاتی که در تب تحقیقات و مطالعات، جهت دانلود ارائه گردیده، برای شما مفید بوده است؟ آیا با ارائه ی مطالب موافقید؟


» بازدید کل :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» آخرین بازدید :

» تعداد نویسندگان :
" از اینکه کنارت بایستم خوشم میاد شان، چون منو خیلی قوی نشون میده
@ The_Social_Network - a David Fincher Film
www.dastanak.ir

نقطه نظر
مجتبی قره باغی

   

هر کسی یه عقیده ای داره ...

نقش ضمیرناخودآگاه درنقاشی كودكان و سبك سوررآلیسم

 

برای دانلود فایل به لینک دانلود در انتهای خلاصه مراجعه کنید.

حتما در نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید تا از کم و کیف کار آگاه شویم.
رمز فایل: hatim
بابت استفاده از فایل به جای پرداخت هرگونه مبلغی، فقط کافیست برای سلامتی و فرج حضرت صاحب الزمان و برآورده شدن حاجات گردآورنده مطلب و بنده ده صلوات ذکر بفرمایید.




مقدمه :

انسان بدوی چون «دم» یا «روان» خود را شناخت، بر او نام همزاد داد و در تصویر بركه‌ها با او ملاقات و در سایه هایش او را همراه نمود و موجودات دیگر را نیز به خود قیاس سپس بر این باور شد كه جادو علمی است قابل اطمینان و او را از گزند حوادث مصون و بر غلبه با دشمنان یاری می دهد . او با جادو ، رقصها ، شكلهای نقاشی شده بسیار ساده و انتزاعی و باورهایی راسخ ، بر مراسم جادویی تأكید می ورزید و این اعمال را تنها داروی امراض و بركت ریزش باران و غلبه بر رقیب و شكار می دانست . ولی هر چه از عمر بشر گذشت ، برخورد او  با عالم خارج بیشتر ، و آزمایشهای او مكررتر شد . حوزه دید و دریافت او وسعت گرفت و مفاهیم كهنه بی اعتبار گشت . بشر بیش از بیش به جدایی بی جان و جاندار و انسان و حیوان پی برد . جان را به حیوانات و گیاهان مختص ساخت و خود را واجد چیزی پنداشت برتر و فاخرتر از جان سائقه خودبینی بر آن شد كه «روان» یا «روح» آدمی كاملا" از جسم مستقل است و بر خلاف «جان حیوانی» با مردن تن، نمی میرد . او در جریان قرون ، مفهوم «روح» را گسترد و حالات «درونی»  خود  را كه نمی توانست به عضو معینی نسبت دهد ، نشأت روح مرموز خود دانست. «افلاطون مانند سقراط «روح» را جوهری فعال خواند كه در انسان سه جلوه دارد:

عقلی و شوقی و شهوی . جلوه عقلی برترین جلوه هاست . باید بدان گرائید و كوشید تا همواره بر دو جلوه دیگر چیرگی ورزد».

«از یكسو ارسطو وحدت و هماهنگی موجود میان فعالیت های ارگانیسم را «روح» نامید، روح ارسطویی به سه وجه ظاهر می شود : یكی بصورت روح گیاهی كه كارش تغذیه و تولید مثل است ، دیگری روح حیوانی كه احساس و  تخیل را می سازند ، دیگری روح عقلی كه باقی و خالد است2».

از سوی دیگر ، طبیبان یونانی وجود روح را مورد تردید قرار دادند و بدن را موجه «حالات روانی» تلقی كردند . در قرن پنجم (قبل از مسیح) ، الكسئون از تشریح بدن انسان و تأمل در چگونگی امر «دیدن» پی برد كه «مغز» انسان مبدأ اصلی حالات روحی است . ولی مغز به خودی خود كار نمی‌كند ، بلكه به وسیله «حواس» از عالم خارج مایع می‌گیرد.

با انحطاط یونانیان و برقراری رومیان بازار هواداران روح مجددا" گرم شد . دانشوران یهودی كه در اسكندریه علمدار حكمت شدند ، معتقدات یهود را با فلسفه یونانی آمیختند و بیش از بیش میان جسم و جان تفاوت گذاشتند . پس از آن مسیحیت اعلام داشت كه تفاوت ایندو از زمین تا آسمان است .

رنسانس اروپا ، دنیای كهنه را با تمام مفاهیم و معتقداتش لرزانید با حضور رنسانس علم و ادبیات از اسارت دین آزاد شد .  بشر با چشمان باز به تماشای عالم پرداخت به خود و آینده امیدوار گشت . و بر خلاف قرون وسطی از فكر آخرالزمان و قیام قیامت انصراف جست «اهل علم در دو میدان وسیع، بكار پرداختند . گروهی به حل و فصل مشكلات اجتماعی انسان ، و گروهی بشناخت قوای طبیعی برخاستند . مساعی این هر دو دسته بضعف دین و قدرت علوم منجمله روانشناسی انجامید».

....